از خوان هشتم گذر كرديم سر بلند يا سر افكندة... خوان نهم را چه كنيم؟

1-دومی را می فرستیم اc اتاقشون سبزی خشک بیاره.

2-سومی ادویه و زردچوبه رو میاره.

3-دومی به صورت اتومات از سوپری کشک می گیره!

4-قابلمه سومی رو به زور از 103 پس می­گیريم(حتی برای چند دقیقه!)

5- کلی فکر می کنیم پیک نیک کجاست و بالاخره یادمون میاد گازه نداره و دادیم پرکنند.

6-از هیتر استفاده می کنیم ولی چون جواب نیست، پیک نیک گدایی می کنیم!!

7-قابلمه رو روی پیک نیک می گذاریم تا گرم بشه

8-روغن مایع  رو برمی داریم،خالیه! دومی رو می فرستیم بره از اتاقشون بیاره

9-روغن رو درقابلمه ریخته و سبزی خشک را با زردچوبه تفت می­دهیم(پیاز داغ  optional است)

مغز بادام و گردوي خرده شده راهم اضافه می کنیم(آفرین پليتيك!!)

10-کشک را در آب حل کرده و با نمک، طعمی که ندارد را جبران می کنیم و به قابلمه اضافه می کنیم

11-اونطرف، پليتيك داره خیلی پرحرفی(معادل بهتری پیدا نکردم!) می کنه، ساکتش می کنیم( یه کم با خشانت و توهین :D)

12-می خوایم دومی رو بفرستیم پایین نون بگیره، اما نیست، رفته دنبال پیاز(که سالاره هرچی سبزیجاته!!)

13-خوشحال به پليتيك نگاه می کنه و چون می بینه بخاری بلند نمیشه، خودش میره پایین نون بگیره

14-با توجه به سابقه و شناخت قبلی از خوشحال مشخصه که دیر می رسه، پس تکه نانی پیدا می­کنیم، هرچند بیات

15-همین که محتویات قابلمه اولین قل را زد، تکه نان را در آن انداخته و مثل همیشه می گوییم: این برای جلوگیری از جوشیدن است

16-پیک نیک رو خاموش می کنیم

17-سفره رو پهن می کنیم و پليتيك هم کمک می کند!

18-دومی و سومی و خوشحال را پیدا می کنیم

19-خداي اعتماد به نفس هم از راه می رسد

20-امشغول خوردن می شویم که ناگهان صدایی بلند می شود:" دووووووومممممممممممممی؟؟؟!!). مشخص می شود که از کاسه اش مو پیدا شده


پی نوشت:

1-این غذا معمولا بعد از سیر نشدن از عدس پلو، ماکارونی و یا استامبولی، طبخ می شود

2-تا به حال طبخ این غدا بدون حضور دومی در literature نیامده است!

3-چقدر دلم کلجوش می خواد، چقدر دلمون کلجوش می خواد!

4-خوشحال و خوش لهجه چند روزی این جا بودند و چقدر خوب!

5-پنج شنبه تولد خوشحال بود،تولدش مبارک!

6-دوستانم رو دوست دارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 7:19  توسط م.ناامید | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آن مرد که دارد پای دیرک چوبی چراغ برق آب می ریزد ، اصلا دیوانه نیست باغبان است،
خیلی امیدوار،
خیلی...

نوشته هایی که دوستشان دارم
تقديم به يك عاشق
آدم بزرگا!
ياد بعضي نفرات
به یک تلخ!

پیوندهای روزانه
از میان جمله ی آدمها(مقربین)
شعر ابن فرح اندر احوال خودمان(رساله دلگشا-)
صائب تبریزی
معشوق در شعر فارسی
...(برای ابن فرح)
دل نيست كبوتر( براي مصطفي)
آخر شاهنامه( براي مرادنا محمد)
خيال خام پلنگ من(براي ع.م)
با عشق در حوالي فاجعه( براي خودم!)
ارغوان!(براي سعيد و توحيد و سينا)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
آرشيو
پیوندها
اندیشک های من
ناله هاي يك شبگرد مرده
شعرهای فارسی
شعر نو(بلاگ)
خداوندگار شعر ايران استاد مهدي اخوان ثالث
راه سبز
شب غزل
تنهايي
پليمريست
تراوشات يك ذهن بيمار(س.الف)
آناهید
حرفاتو راست و دروغ دوست دارم
با هم(كانون ادب IUT)
دفتري از حادثه ها
زیر مهتاب
بچه هاي خاكستري
اگه آدمك نبودي(محمد نويري)
شاهزاه ی آرام دریاها
آشنای دیرین
ساقی نامه
عشق داند؟!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM